السيد الخميني

9

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى )

حكيم وقتى الهى و عالم هنگامى ربّانى و روحانى شود كه علمش الهى و ربّانى باشد ، و اگر علمى از توحيد و تجريد فرضاً بحث كند ، ولى حق‌طلبى و خداخواهى او را به اين بحث نكشانده باشد ، بلكه خودِ علم و فنون بديعهء آن بلكه نفس و جلوه‌هاى آن او را دعوت كرده باشد ، علمش آيت و نمونه و نشانه نيست و حكمتش الهيه نيست ، بلكه نفسانيه و طبيعيه است . پس اين‌كه نزد علماء مشهور است كه يك قسم از علوم است كه خودش منظور است فى نفسه - كه در مقابل علوم عمليه است « 1 » - در نظر قاصر ، درست نيايد ، بلكه جميع علوم معتبره را سِمَت مقدّميت است ؛ منتها هر يك براى چيزى و به‌طورى مقدمه است . پس علم توحيد و توحيد علمى مقدمه است براى حصول توحيد قلبى كه توحيد عملى است و با تعمّل و تذكّر و ارتياض قلبى حاصل شود . چه بسا كسانى كه صرف عمر در توحيد علمى نموده و تمام اوقات را به مطالعه و مباحثه و تعليم و تعلّم آن مصروف كردند و صبغهء توحيد نيافته‌اند و عالم الهى و حكيم ربّانى نشده ، تزلزل قلبى آنها از ديگران بيشتر است ، زيرا كه علوم آنها سِمَت آيه بودن نداشته و با ارتياضات قلبيه سر و كار نداشته‌اند و گمان كرده‌اند با مُدارسهء فقط ، اين منزل طىّ مىشود . اى عزيز ! جميع علوم شرعيه ، مقدمهء معرفت اللَّه و حصول حقيقت توحيد است در قلب كه آن صبغة اللَّه است وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً « 2 » ، غايت امر

--> ( 1 ) - گويا نظر به اين سخن شيخ الرئيس أبوعلى سينا در منطق شفاء دارند كه : « والفلسفةالنظرية إنّما الغاية فيها تكميل النفس بأن تعلم فقط ؛ غايت فلسفهء نظرى تنها تكميل نفس است به اين‌كه فقط بداند » . ( الشفاء ، ج 1 ، ص 12 ، بخش منطق ، مقالهء اوّل ، فصل 2 ) ( 2 ) - « و رنگ چه كسى از رنگ خداوند بهتر است ؟ » ( البقرة ( 2 ) : 138 )